تبلیغات
▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓ - عروس نگو طلا بگو خوشگل خوشگلا بگو :-D


▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓

هوآخـوآه تــوآم جآنــآ و میدآنــم کهـ میدآنــی

بنده چهارشنبه رهسپار دیار مامانم اینا شدم

همسری قرار بود دیر بیاد

از قضا چهارتا از دوستای مجازی که چندوقتیست دوست شدیم و درد مشترکمون بچه هست قرار گذاشتیم همو ببینیم....

خیلی باهم صمیمی شدیم و دوست.....

سوار ماشین یکیشون شدیم و رفتیم نازی آباد و آبمیوه خوردیم کلی شلوغ کردیم :| :) و پیاده رفتیم و مغازه هارو نگاه مینمودیم .........


برگشتیم خونه از فرط خستگی زود خوابیدم

صبح زود رفتم بیمارستان سونو گرافی دادم با کلی آزمایشات دیگر.....

خب سونوگرافی میگفت کیست های ریز زیادی دارم :|

قراره یه سونو هم ۱۸هم بدم برا معلوم شدن تخمک گذاریو این حرفا.....

رفتم خونمون صبحونه خوردم و خوابیدم... همسری هم حجامت کرد.... اومد خوابید و بیدارش کردم برگشتیم خونه....

جمعه مادر و پدر و داداش کوچیکه همسری شام خونه ی ما دعوت بودن....

چون قرار بود شنبه بریم کاشان ^_^

اومدن شب خونه ی ما بخوابن و صبح از اینجا باهم بریم....

یه قرمه سبزی ای گذاشتم که خدا میدونه چقدر جاافتاده و خوشمزه بود...‌‌ ژله رولی هم درست نمودم

ساعت ۷بود رسیدن .....

موقع کشیدن شام همسری یهو اومد جلو از ترس نخوردن بهش عقب کشیدم که قابلمه از دستم در رفت یکم از خورشتم ریخت زمین :'( :'( :'(

تندی دستمال کشیدم گلیمو تا کردم تا بعد شام بشورمش :'(

خیلی از غذام خوششون اومد

مادرشوهر میگفت:

نمیدونستم انقدر قرمت خوشمزه میشه کدبانویی شدی ماشاالله قیمه هاتم خوشمزس

شوهری:آره منم قرمه هاشو دوست دارم ^_^

من: :-D :-) :)))))))))))))

بازم من :-) :-) :-) :-) :-)

بعد شام ظرفارو شستم....گلیمم ی گوششو شستم بردیم پهن کردیم زمین رو دستمال کشیدم ....

برا صبحونه عدسی گذاشته بودم با قارچ فراوان ^_^

و برای ناهار الویه درست کردم....

شب ساعت ۲ بود خوابیدم

صبح ساعت ۶پاشدم کارامو انجام بدم

یهو همشون بیدار شدن :|

نتونستم درست کارامو انجام بدم که.....

خلاصه ۸ راه افتادیم....

وسط راه پیاده شدیم صبحانه بخوریم وای چه بادهایی میومد :O

مام گوشه خیابون نشستیم خیلی خنده دار بود کلیییییییی خندیدیم عالی بود......

عدسی رو خیلی دوست داشتن و الحق که چسبید ^_^

بعدش اونجا چندتا عکس انداختیم راه افتادیم....

من خوابیدم....چشمو بازکردم تو پارکینگ دنبال جای پارک میگشتیم....

دیگه آرایشمو پاک کردم رفتیم حرم حضرت معصومه (س)...

بعد مشهد قرار بود شهادت خانوم با بابام بریم قم زیارت که خاله ی بابا فوت شد .... بعدش هم دیگه فرصت نشد....

خیلییییی زیارت خوبی بود....خیلی کیف کردم....

وسط گریه و دعای مادرشدن یهو یچی اروم خورد به سرم برگشتم دیدم یه نی نی تقریبا ۶،۷ماهه داره نگام میکنه و میخنده :)))))))))

اون لحظه حس کردم نشونه ایه از خانوم... :(

گلی که از حرم امام رضا اورده بودمو انداختم ضریح خانوم .....کلی هم زیارت کردم.....

بعدش رفتیم جمکران چون پریود بودم نتونستم داخل مسجد برم اما نامه نوشتم و داخل چاه انداختم...

بعدش راه افتادیم به سمت کاشان

توراه ناهار و چای خوردیم و راه افتادیم....

ساعت ۳:۳۰ رسیدیم کاشان رفتیم باغ فین

کلی عکس گرفتیم و خوش گذروندیم

یه خارجیه اون بینا جلومونو گرفت تا باهاش عکس بندازیم :)

بعد کاشان رفتیم قمصر برای خرید گلاب....

اولین جایی که رفتیم خیلی گرون میداد گلابو عرقیاتو

رفتیم یه جای دیگه

همسری کلی عرق کاسنی و شاطره گرفت و گلاب و عرق هل و عرق نعنا

برای مامانمم ۴لیترگلاب و ۵لیتر عرق نعنا گرفتیم....

بعد راه افتادیم و اومدیم خونمون

مامان همسری اینام برگشتن خونشون.......


+مادر همسری خیلی خوبه وقتی جاری نیست.....

+ازاین پس نام جاری را با لغت:اسمشو نبر یاد خواهم کرد :|

تاریخ دوشنبه 13 اردیبهشت 1395سـاعت 10:33 ق.ظ نویسنده فاطمـهـ نظرات()| |

MisS-A

مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ