تبلیغات
▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓ - حال این روزای من


▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓

هوآخـوآه تــوآم جآنــآ و میدآنــم کهـ میدآنــی

سلام عزیزانم

یکشنبه هفته پیش بود رفتم خونه مامانم

دوشنبه شب یهو سرگیجه و دل پیچه وحالت تهوع گرفتم اصلانم نتونستم بخوابم....

نذاشتمم کسی بخوابه....همسری ساعت۳ نصف شب بردتم دکتر گفت التهاب روده اس چندتام قرص داد وآمپول داد....اما چون آمپول زن مرد بود همسری نذاشت بزنه....

اومدیم خونه اما حالم خوب نبود...همسری از خواب بیهوش بود...بابام گفت:بیاباهم میریم آمپولو میزنیم....رفتیم چندجا درمانگاها بسته بودن تا که یجا پیدا کردیم....

این درحالیه که سه شنبه ساعت ۹باید راهیه مشهد میشدیم....

چقدر داغون بودم ازاینکه مثل دو دفعه قبل مسافرتمونو خراب کردم....

خداروشکر با قرصو دارو حالم بهتر شد....

صبح ساعت ۹ سوار قطار شدیم‌ تو قطار حالم خوب بود...ساعت۹شب رسیدم مشهد کمی باز حالم بد شدرفتیم آمپول زدیم بعدش رفتیم حرم آقا نمیدونم بگم بااون حال بد وقتی گنبدو دیدم چه حالی داشتم....گریه میکردم.... ازهمه یاد کردم......از آقا خواستم حالم خوب بشه تا بتونم با دل سیر

زیارتش کنم.....

بعد حرم در به در دنبال غذا خوری میگشتیم اما باز نبود که نبود...آخرش یه آب هویج وکیک خوردیم....خوابیدیم

چه هتلی بود اتاقش لوکس بود سه تخته هتل پارسا نزدیک حرم بود....

حموم خارجیا داشت،یه سونای کوچولو ام داشت...خیلی خوشگل بود...

حالم بهتر شده بود

عصرچهارشنبه پیاده رفتیم حرم.....زیارت کردیم.....دادم یه حاج آقا برام روضه ی حضرت علی اصغر بخونه......تا سال دیگه که با بچم اومدم باز هم بدم برام بخونن....هم برا بچه ی من هم بچه ی دخترعمویی.....

بعداز حرم رفتیم باز توبازارا گشتیم.....

آقا مایه آب طالبی خریدم ۸تومان حساب کرد... :|

یه گدا هم جلومونو گرفت ۲ تومنی بهش دادیم خیلی بد نگاه کرد ۰__o تشکر نخواستیم نگاه د چی بود آخه....... :|

برای خودم یه انگشتر فیروزه خریدم با یه چادراماراتی و مغنعه

یه زیرپوش و لباس زیربرای همسری....

یه سری سوغاتیم برای خانواده هامون :)

برگشتیم باز سمت حرم آقا تو حیاط نشستیم.....

صبح برای نماز رفتیم حرم آقا یهو هوا سرد شد منو همسریم بدو برگشتیم هتل....

من یکی از اهدافم این بود که از گلای ظریح که بعد نماز صبح به مردم تبرک میدن بگیرم اما قسمتم نشد...

پنجشنبه عصرباز راهی حرم شدیم و بعدش باقی خریدارو کردیم....

صبح برا نماز خودمونو رسوندیم صحن غدیر و جفتمون گل گرفتیم ^_^خیلی خوشحال بودم....بعدشم تا۸صبح رفتیم کنار دیواری که به حرم آقا نزدیک تره کلی دعا خوندیم

جمعه عصررفتیم کوه سنگی خیلی خوش گذشت کلیم عکس انداختیم....

شبم برگشتیم حرم و وسایلمونو جمع کردیم شنبه صبح باید برمیگشتیم :(

صبح جمعه باز رفتیم صحن غدیرنمازو خوندیم بعدشم باز رفتیم زیارت.....

من یکی از گلامو گفتم میدم به یکی

ناخودآگاه دادمش به یه خانوم سن داری...گفت:میخوام ببرم برای دخترام که باردار نمیشن.... دلم لرزید گفتم:تورخدا منم دعا کنید.... :(

ساعت۶صبح باصدای نقاره ها از حرم آقا دل کندیم خیلی دلم غصه داشت....هنوزم دلم براش پر میکشه......

ساعت۸صبح قطار راه افتاد....ساعت۷شب رسیدیم تهران رفتیم خونه ی مامانم....

ازاون روز هنوز شبا حالت تهوع و کمی سرگیجه دارم...... :(

یک شنبه ظهر برگشتیم خونمون اما دوشنبه عصر باز رفتیم خونه ی مامانم که سه شنبه برم دکتر.....

رفتم گفت هنوز زخم رحم داری :|

دکترداخلیم لطف کرد برام کولونوسکوپی نوشته تا برم از روده ام عکس بندازن.....

شب سه شنبه خونه ی مامان همسری رفتیم سوغاتشونودادیم شبم موندیم....از شانس شبش حالم بد شد باز همسرو بیخواب کردم.....نمیدونم چمه خیلی ترس دارم....سرگیجه و حالت تهوع کلافه ام کرده....... :|

فردام مهمون دارم بابابزرگم و خانومش و مامان بابام.......

خیلی حالم بد است........ هیچی خوبم نمیکنه :(

میام پیشتون........







تاریخ جمعه 25 دی 1394سـاعت 12:19 ق.ظ نویسنده فاطمـهـ نظرات()| |

MisS-A

مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ