تبلیغات
▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓ - مگه میشه بی عشق تو سر کرد...


▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓

هوآخـوآه تــوآم جآنــآ و میدآنــم کهـ میدآنــی

سلاااااااااااااااام

دلم نمیخواست اتفاقات اون روز یادم بمونه پاکش کردم تا فراموش بشه...تا کینه نشه...

خب دوسش دارم نمیتونم یه لحظه حس کنم دوسم ندارم.....

دوشنبه مامان بابای عزیزم اومدن خونم برام یلداییمو آوردن...

برام یه لباس زمستونی قرمز خوشگل آوردن با صدتومان پول و آجیل و شیرینی

قرارشد بعدناهارباهم برگردیم تاشب یلدا خونه ی مامانم باشیم....

خداروشکر بعدازاون اتفاقات تلخ شب خیلی خوبی بود...همسریم رفتارش عادی شده بود...

مامانم کلی تدارک دیده بود...

ان شاالله شب یلدای بعدی کوچولوم یاتوشکمم باشه یا بغلم

شب موقع خواب پشتمو کردم بهشو که مثلا خوابم

آروم صدام زد

گفت:فاطمـــه

گفتم:بله

گفت:تو منو دوس نداری......

گفتم:امروز ازت متنفرشدم

گفت:میدونستم.......

گفتم:متاسفانه فقط تنفرم تو حرفه

یکم باید ضد حال میخورد

فرداشم یه سررفتم خونه ی مامان بزرگمو بعدش رفتم خونه ی دخترخالم

بعدشم برگشتم خونه ی خودمون

یکم سنگین بودم باهمسری اما اون عادی شده بود....

خاله پری آمدندی....بهترتامشهد پاک میشم....

دیروز رفتیم ددر ذرت مکزیکی خوردیمو ی کادو تولد برای دخترعموم خریدم....

برای سالگرد عروسیمون برای همسری یه شلواربیرونی که دوستش داشت رو خریدم..





تاریخ پنجشنبه 3 دی 1394سـاعت 04:00 ب.ظ نویسنده فاطمـهـ نظرات()| |

MisS-A

مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ