تبلیغات
▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓ - حالم دلم صاف وابریست....


▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓

هوآخـوآه تــوآم جآنــآ و میدآنــم کهـ میدآنــی

چهارشنبه کلی عکسای خوشگل گرفتیم
خب جمعه ساعت 1ظهرمیهمان هااومدن 
مادرهمسری برامون سیب قرمز و سیب سبز ،خیارشور و خیار آورد
برای ناهار زرشک پلو بامرغ


الویه


برنجم چون دوساعت خیس خورده بود آبش رو کم تر ریختم اما برنجم یکم خشک شد از شانس 

کل کارهارو خودم انجام دادم همسرکمم خیلی کمکم کرد اما جاری اصلاااااا

 خداروشکر خودم نه نیاز به کمک اونا دارم،هم یه همسری دارم کلی کمک حالمه عزیزم
شنبه صبح همسری آماده شد بره سرکار  منم داشتم براش لقمه میذاشتم منتظرشد اذان بزنه بعدنماز رفت
منم از بیخوابی تلیفیزیون میدیدم که یهو صدای زنگ آیفون اومد
یعنی کی میتونه باشه؟
جواب بدم  میفهمن زنم وشایدتنهاجواب ندم فک میکنن خونه خالیه 
مجبوری جواب دادم همسرکم بود از سرویس جا مونده بود
خیلی خوشحااااااااااااااااال شدم
موقع خواب که هست واااقعا باآرامش میخواابم
وقتی توبغلش داشت خوابم میبرد کلی با اشکهای یواشکی خداروشکر کردم....
هوا خیلی سرد شده
خونه ی ماهم به دلیل بزرگی گرم نمیشه کلی کار کردیم واس  گرم شدن خونه 
دوشنبه
عصر با همسری رفتم بازار روز 
وتا لباس زیر خوجمل خریدم
باکلاه و شالگردن که خودم روش مروارید زدم خیلی باحال شد
از اونجایی که حال دلم ابریه یهویی از شادی میرم تو حالت ناراحتی....
همسری ام چون یه کاری درمورد آبجیشون انجام دادن و این کار واسه من انجام نشد حسودی مینمایم
البته کار خاصی نیسااااا...حتی خیلی مسخره اس حسادت به این مورد اما ماله خودمه نمیخواام به کسی جز خودم توجه کنه
یکم کم محلش کردم که اونو واس منم انجام داد اما باز کلی سرزنشش کردم
سر همین دیشب هی میگفت:چیه؟چرا ساکتی؟
منم بی اعتنا تر میشدم
موقع خواب بهم گفت دوستم نداری؟
با صدای کش دار و شیطنت آمیزی گفتم نــــــــه
گفت: پس چرا من دارم؟
گفتم: الکیه
بعدش کلی قلقلکم داد و بهدش خوابیدیم 
راستی کمر درد داشتم !!!! همسری چند شب با روغن زیتون ماساژش میده خیلی بهتر شده


تاریخ سه شنبه 12 آبان 1394سـاعت 12:40 ب.ظ نویسنده فاطمـهـ نظرات()| |

MisS-A

مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ