تبلیغات
▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓ - 6


▓▒░ ¨°•○●♥هم مسیر بهــشت♥●○•°¨ ░▒▓

هوآخـوآه تــوآم جآنــآ و میدآنــم کهـ میدآنــی


دیروز صبح اومدم خونه مامان همسر
وااااااای تصادف شده بود منم آفتاب تو مغزم کلی هم عصبی
تو اتوبوسم ازااون بدتر 
خونه ی مامانش خیلی بد مسیره بخاطر ترافیک اصلا از محلشون خوشم نمیاد :|
سردرد گرفتم،چشام داشت درمیومد دیگه!!!
بعدناهار رفتم بخوابم!خونشونم پنجره نداره خفه اس -_-
اصلا نشد بخوابم
بعدش دیگه آماده شدیم بریم مراسم 
بارونم میومد هوا فوق العاده 
سردرد داشتم اما هوا حالمو خوب میکرد
رسیدیم رفتیم تنقلات و کادومونو گرفتیم
یه زیرانداز مسافرتیا بایه کارت هدیه ^_^
رفتیم سالن همایش جشن رو برگزار کردن 
نوبت مسابقه رسید
گفتن هرکی عکس مادر زنشو تو کیفش داشته باشه ۵میلیون جایزه میدیمش
فوری عکس مامانمو دادم همسری رفت 
نگو بهونه بود!چندتا سوال پرسید همسری برنده شد
بهش یه کارت هدیه پنجاه هزارتومانی دادن :|
پنج میلیون؟؟؟؟ :|
پنجاه هزارتومان!؟؟؟ :|
مجری ازش پرسید این کادو رو چیکار میکنی؟؟؟
گفت برم ببینم خانوم چه نقشه ای براش کشیده :)))))))
آخرشم رفتیم شام گرفتیم میخواستیم بریم پارک بخوریم که بارون می اومد تو همون ماشین خوردیم ^_^
برگشتیم خونه مامانش شب خوابیدیم
امروزم میریم خونه خالشو بعد میریم خونه خودمون
نمیدونم چرا هیچ جارو جز خونه خودم دوست ندارم :/
خونم بهم آرامش میده.....حالم تو خونمون عالیه
بااینکه تنهام...بااینکه به خونه ی مامانم دوره...بااینکه راهش سخته...
چندبار برام پیش اومده اون زمان دختریم کارای که مامانم میخواستو ازتنبلیم انجام نمیدادم
حالا که اون کارارو انجام میدم گریم میگیره...
بیشتر حس میکنم چقدر مادرم برام عزیزه... :(
کاش میشد واسش کاری کنم....اینکه نمیتونم براش کاری کنم عذابم میده.....
مامانم فقط میتونم برات دعا کنم...
این روزا خیلی حساسم تا تو تلوزیون یچی میبینم!!!!یایچی غمگین میبینم کلی گریه میکنم.... :(
دیشب زیر بارون کلی دعا کردم....
خدایا شکرت که یه همسری دارم که هرجا میرم تعریفشو میشونم......❤
تاریخ جمعه 10 مهر 1394سـاعت 11:31 ق.ظ نویسنده فاطمـهـ نظرات()| |

MisS-A

مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ